محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2367

مرآة البلدان ( فارسى )

مىآمده و كرچك اين ناحيه درخت مىشود . درختهاى گز به چندين ذرع ارتفاع مىرسد و سدر و ورك دارد كه به قدر چنار است . د علف در فصل زمستان و بهار و بعضى پائيزها به قسمى است كه اگر اسبى را در يك نقطه يكه ميخ كنند از صبح تا عصر همان علف نزديك آن كافى است و حاجت به عوض كردن جا ندارد . گويند در سوابق ايام به قدرى درخت توت در جيرفت بوده كه گمرك ابريشم او معادل همهء ابريشم گيلانات مىشده و اكنون اثرى از آن نيست . جيهانى در كتاب مسالك و ممالك آورده است كه چون يعقوب ليث - صفارى به كرمان آمد اهل جيرفت عصيان و تمرد نمودند و بازار اهل جيرفت در ناحيتى بود كه آن را كوه بارجان خوانند و آنجا سرورى بود با كوفج « 1 » و دزد و پيادهء بسيار . يعقوب ليث او را به لطايف الحيل در قبض آورد و به قلعهء بم فرستاد و آنجا هلاك شد و شوكت اهل جيرفت از آن بشكست و چون معز الدوله ابو الحسن عم عضد الدوله به كرمان آمد عزم جيرفت كرد . كوفجان رها كردند تا معز الدوله با لشكر در شعب دلفارد درآمد . سر عقبه از دو جانب بگرفتند و يك دست از معز الدوله افكنده اكثر لشكر او را هلاك نمودند و با جمعى اندك بيرون افتاد و باز عراق شد . پس چون ملك قاورد به كرمان آمد و سردسير مسلم كرد او را احوال كثرت كوفج جيرفت و تظاهر ايشان معلوم شد و بر گزاف قصد ايشان نكرد . بل جاسوس فرستاد و انتظار غفلت و فرصت مىجست تا چنان افتاد كه مقدمان كوفج را سورى و عروسى بود و جملهء قبايل مجتمع . جاسوس خبر فرستاد و روز اجتماع ايشان معين كرد . چون خبر به ملك قاورد رسيد استعينوا على انجاح الحوائج بالكتمان برخواند و احوال با هيچ اميرى و لشكرى نگفت و برنشست و بيرون شد . لشكر چنان‌كه از حركت او آگاه مىشد بر عقب او مىرفت . به دو شب و روزى به سر كوفج رسيد با چند غلام كه مراكب نيك و جنايب آسوده داشتند و جملهء قبايل كوفج را در يك مجلس قبض كرد و اموال بىنهايت حاصل نمود و بيخ آن قوم برآورد و جملهء گرمسير از ايشان پاك شد . اين ساعت شرذمه‌اى ضعيف بىشوكت در كوئى چند صعب مانده‌اند .

--> ( 1 ) - كوفج نام جماعتى است كه در كوهستان كرمان ساكن بودند و معرب آن قوفص است ( ا . ع ) .